بديع الزمان فروزانفر

837

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

« بر راى عالى معلوم باشد كه آنچ شيخ صلاح الدين مىفرمود كه باران رحمت بر مىآيد ، جامها را تر نمىكند ليكن دل و جان را پاك مىكند و لطيف و منور و روشن مىكند ، دى جماعت آمده بودند باران مىباريد قوى سخت و با قوت ، هيچ سقف و ديوار حجاب نمىشدى ، بارانى منور لطيف لطيف ، با خود مىگفتم كه چند هزار دستارها و فضل‌ها و فاضلات در عالم محروم ازين [ اند ] تا بدانند كه كار عنايت شما دارد و قبول شما ، هر كه را قبول كرديد ، فرمود كه آن باران غيبى بود و باران رحمت كه بر ياران معنى منصب و منزل مىشود و همچنان انوار و امطار غيبى را جز چشمهاى غيب بين نمىبينند . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 726 - 725 . نظير آن : غير بهار جهان هست بهارى نهان * ماه رخ و خوش دهان باده بده ساقيا ديوان ، ب 2353 دانى چرا چون ابر شد در عشق چشم عاشقان * زيرا كه آن مه بيشتر در ابرها پنهان شود اى شاد و خندان ساعتى كان ابرها گرينده شد * يا رب خجسته حالتى كان برقها خندان شود ز ان صد هزاران قطرها يك قطره نايد بر زمين * ور ز آنك آيد بر زمين جمله جهان ويران شود جمله جهان ويران شود وز عشق هر ويرانه‌ى * با نوح هم كشتى شود پس محرم طوفان شود طوفان ، اگر ساكن بدى گردان نبودى آسمان * ز ان موجب بيرون از جهت اين شش جهت جنبان شود همان مأخذ ، ب 5706 ببعد